عباس آرگون معتقد است که بحث تامین مالی اصلیترین عامل برای رشد اقتصادی و رسیدن به برنامه هفتم توسعه است. او مواردی مثل ارتباط نداشتن با جهان، تورم، تحریم و غیره را از دلایل نرسیدن به این برنامه میداند. به گفته عضو هیئترئیسه اتاق تهران، تا زمانی که ایران در یک دایره بسته فعالیت میکند جذب مالی و فعالیت اقتصادی ناممکن میشود.
اصلیترین عاملی که بتواند کشور را به رشد هشت درصدی، براساس برنامه هفتم توسعه برساند، چیست؟
یکی از مهمترین موارد، بحث تامین مالی است؛ زیرا رشد هشت درصدی نیازمند سرمایهگذاری است. در یک دهه اخیر، سرمایهگذاری در کشور منفی یا نزدیک به صفر بوده است و باید برای رشد هشت درصدی سرمایهگذاریهای مختلفی انجام شود. ارقام متفاوت است اما سالانه حدود ۱۰۰ میلیارد دلار، ارقام مختلفی برای رسیدن به این سرمایه ارائه میشود. باید مشخص شود که منابع این سرمایهگذاری از کجا تامین میشود. هدفگذاری هشت درصد است اما باید شفاف شود که باتوجه به تورم، از کجا میخواهیم منابع را وارد کنیم زیرا ما در بحث تامین سرمایه در گردش بنگاهها نیز مشکل داریم. الان اصلیترین مشکل کشور نظام اقتصادی و نظام تامین مالی است. یعنی ما در سطح بنگاه و در نظام اقتصادی کشور به لحاظ تامین مالی مشکلات زیادی داریم.
تاثیر تورم بر کند شدن رشد اقتصادی چگونه است؟
در چهار سل اخیر، میانگین تورم سالانه حداقل ۴۰ درصد بوده است؛ یک بنگاه برای ادامه فعالیتش در سال جدید نیاز به ۴۰ درصد منابع مالی بیشتر از سال جاری دارد، این درشرایطی است که هیچ طرح توسعه را پیش نبرد و هر سال ۴۰ درصد به عدد قبلی اضافه میشود. مثلاً اگر امسال ۱۰۰ واحد نیاز داشته باشد، سال بعد ۱۴۰ نیاز دارد. یکی از مهمترین الزامات نظام تامین، بحث تامین مالی و سرمایهگذاری است. در ایران با توجه به شرایطی که وجود دارد، امکان جذب منابع وجود ندارد؛ زیرا بازارهای واقعی و مولد اقتصادی بازدهی پایینی دارند و جذابیت لازم برای سرمایهگذاری را ندارند؛ همچنین سرمایههای خارجی هم با توجه به ریسکهای سیستماتیک، تحریمها، نداشتن ارتباط بانکی با دنیا، قطع بودن ارتباط با دنیا، امکان جذب سرمایه خارجی با مبالغ بالا در این شرایط وجود ندارد.
اصلیترین تهدید برای رسیدن به رشد اقتصادی چیست؟
بزرگترین تهدیدی که برای رسیدن به رشد وجود دارد، نظام تامین مالی است. سایر محدودیتها نیز موثر است؛ مثل تحریمها، نبود ثبات در قوانین و مقررات، تورم بالا و غیره از عواملی است که رسیدن به رشد را سخت میکند. اگر برگردیم تاریخچه برنامههای پنج ساله را از ابتدا تا الان ببینم، باید متوجه شویم که چه میزان توانستیم به این اهداف و برنامهها نائل شویم. یکی از موضوعات، نبود برنامهمحوری بوده است. در کشور برنامه مینویسیم اما طبق برنامه عمل نمیکنیم. در دولت چهاردهم به این موضوع توجه ویژه شده است که برنامهمحوری را سرلوحه کنند. این نوید از سمت دولت چهارم که قرار است برنامه هفتم اجرا شود و برنامه خودشان جاری نباشد، بلکه برنامه اصلی اعمال شود. برنامه نوشته میشود اما هر دولتی برای خودش برنامه جداگانه دارد؛ درحالی که هر دولت باید بگوید که به چه نحوی میتواند برنامه را بهتر از گذشته اجرا کند که نتیجهبخش باشد. وقتی کشور برنامه، چشمانداز، بودجه سالانه و غیره دارد باید در آن مسیر حرکت کرد. نگاه دولت فعلی این است که میخواد برنامه را اجرا کند و از طرفی اولین سال برنامه، با شروع کار دولت هماهنگ شده است. امیدواریم که این اتفاق بیفتد و برنامه محوری در سرلوحه کار قرار بگیرد و به قوانین و مقررات ثبات بخشی بیشتری وجود داشته باشد تا بتوانیم به برنامه نائل شویم. در این شرایط هم نمیگویم به رشد هشت درصدی میرسیم، بلکه میتوانیم در آن مسیر حرکت کنیم که حداکثر میزان رشدی که ممکن است را دریافت کنیم. این موضوع نیازمند یک ارزیابی از برنامههای گذشته است؛ واقعاً باید ببینیم که در ۶ برنامه چرا میانگین نیل به اهداف برنامه کمتر از ۴۰ درصد است. من آمار دقیقی ندارم ولی طبق اطلاعاتی که دارم میبینم که به ۵۰ درصد برنامهها هم نتوانستیم برسیم. به همین دلیل باید ارزیابی و آسیبشناسی کنیم و ببینیم کدام بخشها را اصلاح کنیم و از آن سمت هم به دنبال رفع محدودیتهای بینالمللی باشیم و سعی کنیم بازگشت اقتصاد کشور به اقتصاد جهانی را ایجاد کنیم. اگر این ارتباط ایجاد نشود، نمیتوانیم به صورت جزیرهای با برنامه به اهداف نائل شویم.
به نظر شما با وضعیت فعلی، چقدر ساختار برای رسیدن به این موارد وجود داره؟ و آیا اصلاً بستر رشد وجود دارد؟
سیاستگذار و دولت، مجری است. براساس صحبتهای دکتر پزشکیان اگر وفاق، همدلی و عزم وجود داشته باشد و این برنامه هم سرلوحه کار باشد، نمیگویم ۱۰۰ درصد اما بخش زیادی از برنامه قابل اجرا و اعمال است اما این موضوع بستگی به اراده مجریان کار دارد. در نظام داخلی، در ثباتبخشی قوانین و مقررات، در اجرای برنامه و در رفع محدودیتهای بینالمللی و کاهش ریسکهای سیستماتیک و از طرفی پیوستن به اقتصاد جهانی نیازمند اجرای قانون توسط مجریان طرح است. اگر میخواهیم به این رشد برسیم، به صورت یک دایره بسته نمیتوانیم و قطعاً باید با دنیا ارتباط و تعامل سازندهای داشته باشیم.